مناسبت ها

آمار بازدیدکنندگان

2009498
امروزامروز104
دیروزدیروز3171
این هفتهاین هفته10836
این ماهاین ماه66648
کل بازدیدهاکل بازدیدها2009498
سه شنبه, 01 بهمن 1398 ساعت 06:40

روایت یک مدافع حرم از آخرین روز زندگی حاج قاسم

 

یکی از مسئولان لشکر فاطمیون در روایتی از آخرین روز حضور شهید حاج قاسم سلیمانی در دمشق نوشت:

پنج‌شنبه (۹۸/۱۰/۱۲) ساعت ۷ صبح

دمشق
با خودرویی که دنبالم آمده عازم جلسه می‌شوم، هوا ابری است و نسیم سردی می‌وزد.

ساعت ۷:۴۵ صبح به مکان جلسه رسیدم.

مثل همه جلسات تمامی مسئولین گروه‌های مقاومت در سوریه حاضرند.

ساعت ۸ صبح همه با هم صحبت می‌کنند... درب باز می‌شود و فرمانده بزرگ جبهه مقاومت وارد می‌شود.

با همان لبخند همیشگی با یکایک افراد احوالپرسی می‌کند

دقایقی به گفتگوی خودمانی سپری می‌شود تا اینکه حاج‌قاسم جلسه را رسما آغاز می‌کند...
هنوز در مقدمات بحث است که می‌گوید. همه بنویسن، هرچی می‌گم رو بنویسین!
همیشه نکات را می‌نوشتیم، ولی اینبار حاجی تاکید بر نوشتن کل مطالب داشت.

گفت و گفت... از منشور پنج‌سال آینده... از برنامه تک ‌تک گروه‌های مقاومت در پنج‌سال بعد... از شیوه تعامل با یکدیگر... از... کاغذ‌ها پر می‌شد و کاغذ بعدی... سابقه نداشت این حجم مطالب برای یک‌جلسه ، آن‌هایی که با حاجی کار کردند می‌دانند که در وقت کار و جلسات بسیار جدی است و اجازه قطع‌کردن صحبت‌هایش را نمی‌دهد، اما پنج شنبه اینگونه نبود... بار‌ها صحبتش قطع شد، ولی با آرامش گفت؛ عجله نکنید، بگذارید حرف من تموم بشه...

ساعت ۱۱:۴۰ ظهر زمان اذان ظهر رسید

با دستور حاجی نماز و ناهار سریع انجام شد و دوباره جلسه ادامه پیدا کرد!

ساعت ۳ عصر حدود هفت ساعت! حاجی هرآنچه در دل داشت را گفت و نوشتیم.
پایان جلسه... مثل همه جلسات دورش را گرفتیم و صحبت‌کنان تا درب خروج همراهیش کردیم. خودرویی بیرون منتظر حاجی بود

حاج‌قاسم عازم بیروت شد تا سیدحسن‌نصرالله را ببیند...

ساعت حدود ۹ شب حاجی از بیروت به دمشق برگشته

شخص همراهش می‌گفت که حاجی فقط ساعتی با سیدحسن دیدار کرد و خداحافظی کردند.
حاجی اعلام کرد امشب عازم عراق است و هماهنگی کنند سکوت شد... یکی گفت.
حاجی اوضاع عراق خوب نیست، فعلا نرین!حاج‌قاسم با لبخند گفت.‌ می‌ترسین شهید بشم!
باب صحبت باز شد و هرکسی حرفی زد شهادت که افتخاره، رفتن شما برای ما فاجعه‌ست!

 حاجی هنوز با شما خیلی کار داریم حاجی رو به ما کرد و دوباره سکوت شد، خیلی آرام و شمرده ‌شمرده گفت: میوه وقتی می‌رسه باغبان باید بچیندش، میوه رسیده اگر روی درخت بمونه پوسیده می‌شه و خودش میفته! بعد نگاهش رو بین افراد چرخاند و با انگشت به بعضی‌ها اشاره کرد؛ اینم رسیده‌ست، اینم رسیده‌ست...

منبع : سایت جماران

 

امور فرهنگی شیلات گیلان

خواندن 414 دفعه

نظرسنجی

نظر شما درباره سایت ؟

حاضرین در سایت

ما 183 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

گالری تصاویر