مناسبت ها

آمار بازدیدکنندگان

1190193
امروزامروز990
دیروزدیروز1728
این هفتهاین هفته2590
این ماهاین ماه36204
کل بازدیدهاکل بازدیدها1190193
نكته هاي ناب
نكته هاي ناب

نكته هاي ناب (10)

دوشنبه, 26 فروردين 1398 ساعت 05:11

سرانجام دو دوست در جهان آخرت در سوره مبارکه صافات

نوشته شده توسط

فَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلَی بَعْضٍ یَتَسَآءَلُونَ .. فَلْیَعْمَلِ الْعَامِلُونَ.این آیه گفتگویى را که بین اهل بهشت رخ مى دهد رشته سخنشان بدینجا مى رسد که : یکى از اهل بهشت به دوستانش مى گوید: من در دنیا رفیقى داشتم که از بین مردم تنها او را انتخاب کرده بودم ، و او تنها مرا رفیق خود گرفته بود.

و آن رفیقی که داشتم همواره از در تعجب و استعباد و انکار از من می پرسید: راستی تو باور داری که بعد از آنکه مردیم و خاک شدیم ، و بدنهایمان متلاشی گشت و صورتها دگرگون شد ، دوباره زنده می شویم تا جزا داده شویم؟

راستش من که نمی توانم این معنا را تصدیق کنم ، چون قابل تصدیق نیست.

(( قال هل انتم مطّلعون )) همان کسی که به رفقای بهشتی اش می گفت : من رفیقی چنین و چنان داشتم. همان شخص سپس رفقای بهشتی خود را مخاطب ساخته ، می گوید : آیا شما به جهنم اشراف دارید و اهل جهنم را می بینید و می توانید آن رفیق مرا در جهنم پیدا کنید و ببینید چه حالی دارد؟

فاطلع فراه فی سواء الجحیم (( خود آن گوینده به جهنم مُشرف می شود ))  و رفیق خود را در وسط آتش می بیند می گوید به خدا سوگند می خورم که نزدیک بود تو مرا هم مثل خودت هلاک کنی و بدینجا ساقط سازی که خودت سقوط کردی. (( و لو لا نعمه ربی لکنت ُ من المُحضرین )) : اگر توفیق پروردگارم دستگیرم نمی شد، و اگر خدا هدایتم نکرده بود ، من نیز مثل تو از آنهایی بودم که برای عذاب احضار شدند.

(( افما نحن بمیتین الا موتتنا الاولی و ما نحن بمعذبین)) سپس همان گوینده به خودش و به رفقایش برگشته و با تعجب می گوید: آیا راستی ما برای همیشه در بهشت متنعم هستیم؟ و دیگر مرگی نداریم ، مرگ ما همان یک باری بود که در دنیا داشتیم و آیا راستی دیگر ما عذاب نخواهیم دید؟ صاحب مجمع البیان می گوید: منظورشان از این پرسش محقق کردن مطلب است ، نه اینکه در مساءله دچار شک و تردید شده باشند، و بدین جهت این سخن را می گویند که در گفتن آن سرور و فرحی مجدد و دو چندان هست، هرچند که علم به این معنا دارند که : در بهشت جاودانه خواهند بود، و این مثل نظیر آن است که شخصی که آرزوی دیدن کعبه را داشته ، بعد از رسیدن به مکه گفته است: آیا این محلی که دارم       می بینم ، خود مکه است و آیا این منم که مکه را می بینم؟ صاحب تفسیر مجمع البیان سپس اضافه می کند: به همین جهت دنبال آن جمله ، اضافه کردند که : (( ان هذا لهو الفوز العظیم: راستی اینکه می بینم هر آینه رستگاری عظیمی است این جمله تتمه گفتار همان گوینده است که هم موهبت خلود در بهشت و رهایی از عذاب را عظیم شمرده و هم شکر آن نعمت را به جای آورده است.)) لمثل هذا فلیعمل العاملون معنایش این است که : برای مثل این سعادتمندی و رستگاری و یا مثل چنین ثوابی باید عاملان عمل کنند و در دنیا که دار تکلیف است سعی نماید.

اجزای تو جمله گوش میباید و بس          جان تو سخن نیوش میباید و بس

گفتی تو که: « مردِ راه چون میباید »         نظّارگی و خموش می باید و بس

                           ( عطار بیشابوری )

تفسیر المیزان علامه طباطبایی

سوره صافات / آیات 12 000     

                             امور فرهنگی شیلات گیلان

یکشنبه, 19 اسفند 1397 ساعت 06:58

شاید خدا قبول کند

نوشته شده توسط

خاطره ای که خود امام خمینی (ره) در مورد دستگیریشان در پانزده خرداد42 برای ما تعریف کردند این بود که می فرمودند : به آنها گفتم ماشین را نگه دارید تا من نماز بخوانم وقتی ایشان را سوار اتومبیل کردند قبل از نماز صبح بود – گفتند : نمی شود. به آنها گفتم: حالا چرا اینقدر متوحش هستید و می ترسید؟ گفتند : « آخر مردم خیلی به شما علاقه دارند، اگر ما را بگیرند تکه تکه مان می کنند.» اتومبیلهایی هم که بایستی مراقب این اتومبیل باشند عقب مانده بودند و اینها متوحش بودند که مبادا آنها گیر مردم افتاده باشند. من اصرار کردم نگه دارید نماز بخوانم. نگه نداشتند. گفتم نگه دارید تیمّم بکنم، نگذاشتند. یک مرتبه اتومبیل پنچر شد. من هم از اتومبیل پایین آمدم و تیمّم کردم. بعد به اتومبیل برگشتم و نماز خواندم و به تهران آمدیم». امام اضافه فرمودند: « شاید در تمام عمرم همان دو رکعت نماز را که پشت به قبله ، با تیمّم و در ماشین خواندم، خداوند قبول کرده باشد.

 

امور فرهنگی شیلات گیلان

بدان که هر چیزی از عمل تو تابع نماز توست ؛ بر شما باد به محافظت بر نمازهای پنج گانه در اولین وقت های آنها ، و بر شما باد به روی نمودن و توجه با تمام وجود به سوی خدای تعالی ؛ در این صورت سعادت را از دست نخواهید داد ان شاء الله تعالی خداوند ما و شما را بر رضایش موفق بدارد و مهربانی به مردم و دوست داشتن آنها و لطف در حق ایشان را شعار دل خود ساز. چونان حیوانی درنده مباش که خوردنشان را غنیمت شماری ، زیرا آنان دو گروهند یا همکیشان تو هستندیا همانندان تو در آفرینش. از آنها خطاها سر خواهد زد و علتهایی عارضشان خواهد شد و لغزشهایی کنند. از عفو و بخشایش خویش نصیبشان ده ، همانگونه که دوست داری که خداوند نیز از عفو و بخشایش خود تو را نصیب دهد.

امور فرهنگی شیلات گیلان

دوشنبه, 06 اسفند 1397 ساعت 05:05

بُریدن زبان بدون درد و خونریزی!

نوشته شده توسط

یک کسی را نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آوردند و گفتند: این شخص شعر می گوید و با شعرش به شما توهین می کند؛ شعر هم مثل تبلیغات هایی که امروزه پخش می شود وسر زبان هاست پخش می شد. پیامبر صلی الله علیه و آله به امیرالمومنین علیه السلام فرمود: علی جان این شخص که پشت سر ما حرفهای نامربوط می زند را ببر و زبانش را بِبُر تا دیگر از این حرفها نزند. امیرالمومنین علیه السلام او را به بیرون برد و به چند شتر اشاره کرد و فرمود: یکی از اینها را انتخاب کند. شخص خیلی ترسید و با خودش فکر کرد لابد می خواهند زبان مرا به دُم شتر ببندند و حرکت دهند و یک شتر نحیف را انتخاب کرد. حضرت فرمود: این شتر برای تو بردار و برو.

آن مرد خیلی تعجب کرد و گفت: پیامبر صلی الله علیه و آله که گفت زبان مرا ببُر. حضرت به او فرمود: چرا این حرف را به من زد؟ اگر به شخص دیگری گفته بود که او می آمد و سرت را جدا می کرد، من مفسر کلام این آقا هستم، میان عاشق و معشــوق رمزی است چـــه دانـد آنــکه اشــــتر میچـــراند؟ منظور آقا این بوده که من هدیه ای به تو بدهم و تو ببری. حال ببینم آیا پشت سر این آقا حرف بد می زنی؟ شخص پاسخ داد: خیر وقتی حرف بد می زنم و به من شتر هدیه می دهید معلوم است اگر حرف خوب بزنم روی سرم سکه خواهید ریخت. امیرالمومنین علیه السلام فرمود: بله همینطور است.

 

 

امور فرهنگی شیلات گیلان

بسم الله الرحمن الرحیم‌

گرامی باد بر ملت بزرگ ایران، و بر پیروان شاهد بزرگ، حضرت محمد مصطفی- صلی الله علیه و آله و سلم- وجود رادمردانی که راه شهادت را برگزیده‌اند و در هجرت از زندگیِ عالم ادنی‌ و جهان سفلی‌ به وادی ایمن و ملکوت اعلا رسیده‌اند، و در جستجوی حیاتْ سرچشمه را یافته‌اند و سیراب و سرمست از جرعه ارجِعِی الی رَبِّکِ به رویت جمال و کشف رضایت حق نایل آمده‌اند. « و کَفَی بِهِم فَخراً » و چه غافلند دنیاپرستان و بیخبران که ارزش شهادت را در صحیفه‌های طبیعت جستجو می‌کنند و وصف آن را در سروده‌ها و حماسه‌ها و شعرها می‌جویند و در کشف آن از هنرِ تخیل و کتابِ تعقل مدد می‌خواهند. و حاشا که حل این معما جز به عشق میسر نگردد، که بر ملت ما آسان شده است. و اینک ما شاهد آنیم که سبکبالانِ عاشقِ شهادت بر توسَن شرف و عزت به معراج خون تاخته‌اند؛ و در پیشگاه عظمت حق و مقام جمع الجمع ( یکی از اصطلاحات عرفانی که عارف به مقام فناء فی الله می رسد جز خداوند چیزی نمی بیند و همه را فانی در خدا می بیند) به شهود و حضور رسیده‌اند که اینها همه از برکات سحر شهیدان ماست. و ما در انتظار رویت خورشیدیم. و به شهیدان باید گفت: اتَیکُمُ اللهُ مَا لَم یُوتِ اَحَداً مِنَ العالمینَ  و خداوندا، شهدای عزیز این ملت را که برای تو و برای اعتلای دین تو جان باخته‌اند، در جوار اولیایت مخلّد فرما؛ و دعای خیر حضرت بقیه الله- ارواحنا فداه- را شامل حالمان گردان؛ و این انقلاب را از خطر آفتها و لغزشها و کیْد کافران و منافقان و ملحدان حفظ فرما. و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته.

 

        16 - بهمن ماه 65- روح الله الموسوی الخمینی‌                                  

 

       امور فرهنگی شیلات گیلان

 

چهارشنبه, 17 بهمن 1397 ساعت 07:00

ملاک دینداری

نوشته شده توسط

امام صادق (ع) می‌فرماید :

]برای شناخت نیکی و درستکاری کسی] به رکوع و سجده طولانی او نگاه نکنید زیرا چه بسا این رکوع و سجده طولانی، چیزی است که آن شخص به آن اعتیاد پیدا کرده است. در این صورت اگر آن را ترک نماید،[به دلیل ترک عادت] وحشت زده [ و پریشان حال] گردد. اما [برای شناخت نیکی و درستکاری]، به راست‌گویی و رعایت حقوق دیگران و ادای امانتش نگاه کنید [و آن را معیار و ملاک قرار دهید.[

از سخن امام(ع) استفاده می‌شود که دینداری دارای حوزه‌های گسترده‌ای است. و نشانه‌ها و شاخصه‌های دینداری در حوزه‌های فردی وعبادی با نشانه‌ها و شاخصه‌های دینداری در حوزه‌های اجتماعی و عمومی تفاوت می‌کند. و اینکه کسی صرفاَ از نشانه دینداری در حوزه فردی برخوردار باشد نمی‌توان اورا دیندار واقعی دانست ونتیجه گرفت که پس در مسؤلیت اجتماعی‌ای که بر عهده گرفته نیز دیندار و مؤمن است. بلکه دیندارانه و مؤمنانه عمل کردن در جامعه و در مسؤلیت ها و مناصب اجتماعی‌ای که انسان بر عهده دارد شاخصه‌ها و ملاکات خاصّ خود را دارد که به گفته امام(ع) این شاخصه همان راستگویی و رعایت حقوق دیگران است.

چه بسا کسی از نظر فردی کاملاً دیندار و مؤمن به نظر آید ولی در حوزه اجتماعی کاملاً بی دین و بی تقوا باشد. و فقط در یک نسبت متعادل و هماهنگ بین حوزه‌ای فردی و اجتماعی می‌توان کسی را دیندار و مؤمن واقعی نامید. 

 

چنان که در حدیث دیگری ، وقتی امام صادق(ع) مشاهده کرد که دوست صمیمی او نسبت به یک انسان غیرمسلمان توهین نمود، این توهین او را نشانه ناپارسایی و بی‌تقوایی اش دانست.

منبع : اصول کافی \ کتاب الایمان والکفر

آیت ا... سیدعباس قائم مقامی

شورای اقامه نماز شیلات گیلان

پنج شنبه, 04 بهمن 1397 ساعت 07:15

پیام نماز

نوشته شده توسط

و اَقِمَ الصلوهَ طرفیِ النَّهار و زُلفاً من الَّیلِ اِنّ لحَسَنات یُذهِبنَ السَّیِّئات.    ( سوره هود – آیه 114 )

 

در دو طرف روز( نماز صبح ،ظهر وعصر) و اوایل شب نماز (مغرب و عشاء) را بپا دار چرا که حسنات ، سیئات را و آثار آن را از بین می برد .

                                    

 

شورای اقامه نماز شیلات گیلان

چهارشنبه, 19 دی 1397 ساعت 07:03

خاطره ای از علامه طباطبایی

نوشته شده توسط


سید محمدباقر در 12 سالگی، مادرش را از دست داد. این حادثه به قدری بر او سخت آمد که گاهی بر اثر شدت ناراحتی، بی هوش می‌شد. پدرش برای آرامش او، ناگزیر او را نزد عمه‌اش که در روستایی زندگی می‌کرد، برد تا فقدان مادر را کمتر احساس کند.
او پس از مدتی به همدان و نزد پدر بازگشت و در مدرسه علمیه آخوند سکونت گزید و به خواندن جامع المقدمات اهتمام ورزید.
او بعدها در مصاحبه‌ای گفت: «تا کتاب مغنی را در همدان خواندم، آنگاه به ابوی گفتم می‌خواهم معمم بشوم. بعضی مرا از این کار باز می‌داشتند ولی من علاقه شدید داشتم که لباس روحانی بپوشم. سرانجام یکی از تجار محترم شهر، جشن باشکوهی برپا کرد و تمام علمای شهر همدان را دعوت کرد. همه حاضران به اتفاق گفتند، پاک‌ترین عالم دینی شهر، پدرت است و گذاشتن عمامه را به پدرم محول کردند.
او هنگام عمامه گذاری فرمود: مرا به خیر تو امید نیست، شر مرسان! پرسیدم: آقا این چه توصیه‌ای بود؟ فرمود: اگر ما حلاوت و شیرینی اسلام را با رفتار کج خودمان خراب نکنیم، خیلی خوب است. من روحانی که به وظایف دینی‌اش عمل نکند، از نظر معنوی، کافر و نجس می‌دانم. جرم کسی که با دین خدا برای رسیدن به دنیایش بازی کند، جرم بسیار سنگینی است.»
سید محمدباقر در قم علاوه بر استفاده از درس آیت الله بروجردی، از محضر حضرات آیات امام خمینی، سید محمد محقق داماد، شیخ محمدعلی اراکی و سید محمدرضا گلپایگانی هم بهره جست.
باید گفت آیت الله موسوی همدانی علاوه بر اینکه دانشمندی محقق، فقیهی اصولی و مدرسی عالی‌مقام بود، نویسنده‌ای زبردست هم نشان می‌داد. از این رو کتاب‌های مختلفی به عربی و فارسی، از خود به یادگار گذاشت که شاید مهم‌ترین آنها، ترجمه 40 جلدی تفسیر المیزان علامه طباطبایی باشد.
یکی از نقاط عطف زندگی آیت‌الله موسوی همدانی، آشنایی ایشان با علامه طباطبایی و شرکت در درس تفسیر ایشان است. کم کم ارتباطی تنگاتنگ و صمیمی میان آنها برقرار شد و تا آخر عمر علامه یعنی بیش از 30 سال ادامه یافت.
آیت الله موسوی همدانی درباره این 30 سال کسب فیض از محضر علامه، خاطرات فراوانی داشت که یکی از آنها چنین است:
« وقتی که در محضر علامه به آیات رحمت یا غضب می‌رسیدیم، ایشان دگرگون می‌شد و گاهی سرشک از دیدگانش جاری می‌گردید. در این مواقع، می‌کوشید من متوجه نشوم؛ با این حال، در یکی از روزها بی اختیار با صدای بلند گریه طولانی کرد.»
همچنین خاطره شاه حسین ولی نیز، خاطره ای جاودانه و ماندگار است که آیت الله موسوی همدانی از علامه شنیده است.
علامه طباطبایی نقل می‌فرماید: «هنگام اقامت در نجف اشرف، هزینه زندگی‌ام از تبریز می‌رسید، اما دو سه ماه چیزی نرسید و هرچه پس‌انداز داشتم، خرج شد. روزی در منزل نشسته بودم و کتابی را مطالعه می‌کردم که ناگهان رشته افکارم پاره شد و به خود گفتم:
تا کی می‌توانی بدون پول زندگی کنی؟
به محض اینکه این فکر از خاطرم گذشت، شنیدم کسی محکم در خانه را می‌کوبد. در را باز کردم. با مردی رو به رو شدم، دارای محاسن حنایی و قد بلند. فرم لباسش امروزی نبود، نه لباس آخوندی بود و نه لباس درویشی. پس از سلام به من، گفت: من شاه حسین ولی ام. خدای تبارک و تعالی می‌فرماید در این 18 سال، کی تو را گرسنه گذاشتم که درس و مطالعه را رها کردی و به فکر رزق و روزی افتادی؟ خداحافظ!
به اندرونی خانه برگشتم، پشت میز نشستم و آنگاه به خود آمدم. به فکر فرو رفتم و سه سؤال در فکرم پدیدار شد: آیا من برخاستم و با پاهایم به طرف در خانه رفتم؟ دوم، آیا شیخ حسین ولی بود یا شاه حسین ولی؟ سوم، ایشان از جانب خدا پیام داد که در این 18 سال، کی تو را گرسنه گذاشتم؟ در فکر بودم که مبدأ این 18 سال چه وقت بوده است؟ در مورد سوال اول اطمینان یافتم که حالت کشف در بیداری بود؛ در مورد سوال دوم، فهمیدم نام او شاه حسین ولی بود زیرا پس از این واقعه در تابستان به تبریز رفتم، مانند سابق برای فاتحه خوانی در قبرستان قدم می‌زدم که ناگاه دیدم بر سنگ قبری نوشته است: مرحوم مغفور فلان و فلان شاه حسین ولی که تاریخ وفاتش 300 سال قبل از روزی بود که به در خانه ما در نجف اشرف آمد. در مورد سوال سوم، پس از فکر دریافتم که آغاز 18 سال، همان وقتی بود که معمم شدم و به لباس خدمتگزاری دین در آمدم.»


امور فرهنگی شیلات گیلان



آقا ميرزا حسن كرمانشاهى، علاوه بر احاطه به علوم متداول عصر از علوم رياضى و طب و حكمت مشّا و اشراق و فلسفه و عرفان و فقه، در عمل و اخلاق فريد عصر خود بود.
نجابت و عفت نفس و بی توجهى او به دنيا و اهل پليد آن زبانزد خاص و عام بود، با اين كه در كمال عسرت زندگى می نمود، از احدى پول قبول نمی كرد و با همان حق تدريس مدرسه سپهسالار قديم زندگى می نمود.
ابتلا به فقر و تنگدستى شديد هرگز در روحيه او تزلزل وارد نكرد و از روزگار شكايت نداشت و با شدايد می ساخت.
هيچ چيز مانع او از تدريس و تربيت شاگرد نمی شد، يكى از اكابر می گفت: گاهى در اثناى درس و ديگر اوقات كه به حال خود فكر می كرد آهى از عمق دل برمی آورد كه از آن نور می باريد !!
خدايا ! چه بندگان بزرگوار و پاكى داشتى و دارى ، خداوندا ! ما افتادگان در چاه طبيعت و ماديگرى را نجات بده ، الهى ! دردمندان را از در دورى از مقام قرب علاج كن ، خداوندا !
مستمندان را از ذلت بدر آر ، پروردگارا ! مهجوران را از درد هجر به مقام وصل رهنمون شو ، الهى ! كام ناكامان را از شراب عشقت پر گردان ، خداوندا ! خاك‏نشينان را به عالم پاك برسان.
حاج ميرزا حسن كرمانشاهى اين مرد بزرگ الهى می گويد: روزى در مدرسه سيد نصير الدين نشسته بودم،  طلبه‏ اى ژنده‏ پوش و ژوليده موى مستقيم به نزد من آمد و گفت: آقاى ميرزا ! كليد حجره شانزده را به من بده و از امروز منطق بوعلى برايم بگو، من خواهى نخواهى در برابر او تسليم شدم، كليد آن حجره را به او واگذار كردم و منطق بوعلى برايش شروع نمودم در حالى كه منطق گفتن كار يك طلبه فاضل بود و من سال‏ها بود از گفتن آن فارغ بودم . مدتى براى او درس گفتم، يك شب خانواده‏ ام از كثرت مطالعه من ناراحت شد به ناراحتى او پاسخ نگفتم. ولى شب بعد هر چه دنبال منطق گشتم آن را نيافتم . دو سه روزى بی مطالعه درس گفتم، يك روز به من پرخاش كرد كه اى شيخ ! چرا بی مطالعه درس می گويى؟ به او گفتم: كتابم را گم  كرده‏ ام ، گفت: در محل رخت خواب زير رخت خواب سوم است، از اطلاع او به داستانم شگفت‏ زده شدم.
به او گفتم: كيستى؟
گفت: كسى نيستم.
گفتم: روزى كه آمدى مستقيم به نزد من آمدى و نام مرا گفتى. سپس كليد حجره شانزده را كه خالى بود از من خواستى، آن گاه درخواست منطق بوعلى كردى و امروز از جاى كتاب خبر می دهى و اين همه بی علّت نيست داستانت را بيان كن.
گفت : طلبه‏ اى هستم از اهالى دهات شاهرود، پدرم عالمى زاهد و خدمتگزارى با واقعيت بود، تمام امور دينى اهل ده بر عهده او بود. ميل زيادى به درس خواندن من داشت، ولى من بر خلاف ميل او روزگار به عيش و نوش می گذراندم. پدرم پس از ساليان درازى خدمت به مردم از دنيا رفت. پس از گذشت مراسمش، مردم لباس او را به من پوشانده و مسجد و محرابش را واگذارم نمودند.
دو سه سالى نماز خواندم، سهم امام گرفتم، هداياى مردم از قبيل گوسفند و روغن و ماست و پنير و پول قبول كردم و غاصبانه و بدون استحقاق خوردم، مسائل دينى را براى مردم از پيش خود گفتم، روزى به فكر فرو رفتم كه طى طريق به اين اشتباه تا كى؟ چند روز ديگر عمرم به سر می آيد و به دادگاه برزخ و قيامت می روم. جواب حق را در برابر اين وضع چه خواهم داد؟! از تمام مردم دعوت كردم روز جمعه براى امر مهمّى به مسجد بيايند، همه آمدند، به منبر شدم و وضع خود را بازگو نمودم، مرا از منبر به زير آوردند و تا قدرت داشتند از ضرب و شتم فروگذار نكردند، پس از آن كتك مفصّل با لباسى پاره و مندرس، بدون داشتن وسيله، با پاى پياده به تهران حركت كردم.
در سرازيرى راه تهران به شخص محترمى كه آثار بزرگى از ناصيت او پيدا بود برخوردم با اسم مرا صدا كرد و آدرس شما و مدرسه شما را به من داد. من اكثر روزها او را می بينم و با او هم غذا می شوم، مسئله كتاب منطق و جايش را او به من گفت. ميرزاى كرمانشاهى كه از گفته‏ هاى او متعجب شده بود و آثار الهى مبارزه با نفس و ترك هوا را در آن طلبه می ديد. دريافت كه اين شخص با وجود مقدس امام عصر عليه‏ السلام روبرو شده در حاليكه آن جناب را نشناخته، ميرزا به او فرمود: ممكن است از دوست خود اجازه بگيرى تا لحظه‏ اى به شرف ملاقات او نايل گردم.
طلبه شاهرودى گفت: اين كار مشكلى نيست، من او را می بينم و زمينه ملاقات تو را با وى فراهم می كنم.
چون روز ديگر شد طلبه شاهرودى گفت: دوست من به تو سلام رساند و گفت : شما مشغول تدريس باش!
به او گفتم: اگر او را ديدى اجازه بگير من از دور جمال مباركش را زيارت كنم، گفت: مانعى ندارد.
رفت كه اجازه بگيرد ، ديگر باز نگشت و مرا در حسرت ديدارش خون‏جگر كرد.

امور فرهنگی شیلات گیلان

شنبه, 05 آبان 1397 ساعت 06:21

عاقبت انسان بی نماز

نوشته شده توسط

 

عجیب این است که آیه می گوید: «قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبِيحَهُ» (نور، 41) کل موجودات به تسبیح و به نمازشان آگاهی دارند. یک نکته را هم اینجا باید بگویم؛ بی نماز یعنی بیگانه از کل عالم آفرینش، یعنی یک غریبه، یعنی یک تنها، چون قرآن در سورۀ نور می گوید کاروان هستی با تمام موجوداتش در نماز است، کاروان هستی با کل موجوداتش در تسبیح است؛ شخصی که اهل نماز نیست، پشت به کل عالم کرده و در قیامت هم کل عالم به او پشت می کنند.

آخرت عکس العمل دنیاست، آخرت چیز مستقلی نیست. پیغمبر اکرم آخرت بین می فرماید: «الدنیا مزرعة الاخره» دنیا وابسته به آخرت است و آخرت وابسته به دنیاست، هر چه اینجا می کارید در آخرت درو می کنید. کسی که در دنیا به تمام موجودات هستی پشت کرده و نماز نمی خواند، یعنی موجودات عالم خلقت با شما رفاقتی ندارم، هماهنگی ندارم، رابطه ای ندارم، ارتباطی ندارم، هم قدم شما نیستم؛ در قیامت هم کل قیامت به او پشت می کنند.

در این زمینه می توانید آیات قرآن کریم را هم بخوانید که قیامت پشت کرده های به کل موجودات ناله می زنند: خدایا ما را برگردان، نالۀ آنان هم در جهنم است نه در صحرای محشر، پنج بار جهنمی ها با خدا صحبت می کنند، یکی این است: «وَ هُمْ يَصْطَرِخُونَ فِيها» در میان عذاب های گوناگون ناله می کنند و فریاد می زنند: «رَبَّنا أَخْرِجْنا» ما را از جهنم بیرون بیاور تو که قدرت داری، «نَعْمَلْ صالِحاً غَيْرَ الَّذِي كُنَّا نَعْمَل» یک بار دیگر برویم در دنیا با کل هستی آشتی کنیم، با کل هستی هم عمل صالح شویم، خود پروردگار جواب می دهد: «أَ وَ لَمْ نُعَمِّرْكُمْ ما يَتَذَكَّر» (فاطر، 37) آیا به اندازه ای که بیدار می شدید و اهل عبادت می شدید و اهل هماهنگی با هستی می شدید من به شما وقت ندادم؟ جوابی ندارند بدهند. خدا می فرماید: این عذاب را بچشید شما در این قیامت یک یار ندارید، یعنی کل عالم محشر به شما پشت کردند چنان که شما در دنیا به کل عالم هستی پشت کردید.

 

منبع : تأثیر قرآن بر زندگی  از حکیم انصاریان

امور فرهنگی شیلات گیلان

نظرسنجی

نظر شما درباره سایت ؟

حاضرین در سایت

ما 137 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

گالری تصاویر