مناسبت ها

آمار بازدیدکنندگان

1398500
امروزامروز1576
دیروزدیروز2063
این هفتهاین هفته14249
این ماهاین ماه44837
کل بازدیدهاکل بازدیدها1398500
دوشنبه, 17 تیر 1398 ساعت 03:48

شهید پابرهنه

بیا عاشقی را رعایت کنیم
ز یاران عاشق حکایت کنیم

از آنها که پیمانه ی «لا» زدند
دل عاشقی را به دریا زدند

ببین خانقاه شهیدان عشق
صف عارفان غزل خوان عشق

«سیدحسن حسینی»

شهید سید حميد میرافضلی معروف به سید پابرهنه از شهدای رفسنجان و جزو شهدای اطلاعات و امنیت سپاه جنوب شرق کشور است؛ـه جبهـه کـه رسید کفشاشـو داد به یکی  و دیگـه تو جبهه کسی اونـو با کفش نـدیـد، می گفت: اینجا جایی که خون شهدامـون ریخته شده. معروف شــد به «سید پا برهنه»

اونقدر مونـد تـا آخـر با شهید همت دو تایی سـوار موتـور، هدف قرار گرفتن و رفتن پیش سید الشهداء... (عملیات خیبر سال 62)

از مهم‌ترین فعالیت‌ها و مأموریت‌ها سیدحمید به همراه دیگر نیروهای اطلاعات ـ عملیات، شناسایی منطقه "هورالعظیم" بود، که حاصل آن در عملیات "خبیر" به بار نشست. عوارض جسمی این مأموریت حساس و دراز مدت، که مستلزم حضوری چندین ساعته و مستمر و شبانه‌روزی در آب‌های سرد هور بود، به شکل پا درد شدید بروز می‌کرد، اما کمتر کسی از بستگان و دوستان و نزدیکان سید حمید از این دردهای آزاردهنده اطلاع داشت.

محمود احمدي، همرزم شهيد:

 عمليات خيبر بود، سيد حميد را ديدم كه پا برهنه مي رفت، گفتم باز كه پا برهنه اي،‌ جوابي نداد. يكي از شاخص هاي شهيد حميد پابرهنه بودنش بود، يك دست لباس و يك دست اوركت مستعمل هم داشت و يك چفيه.

عمليات بيت المقدس بود، از شدت گرما، ما بي طاقت شده بوديم، زمين داغ بود. قرار بود پاسگاه طلويه را از دست دشمن بعثي آزاد كنيم، سيد فرمانده گردان بود، ‌دوشادوش رزمندگان مي جنگيد،‌ كفش به پايش نبود، برايش كتوني آوردم قبول نكرد و پابرهنه ادامه مي داد تا آن كه پيروز شديم و به شكرانه به نماز بر روي آسفالت هاي داغ ايستاد.

مادر شهيد:

سيدعليرضا برادر بزرگتر سيدحميد بود كه به شهادت رسيد. سيد حميد خيلي گريه مي كرد كه برادرش به شهادت رسيده است. من به او گفتم پسرم گريه نكن،‌ شما كه عزيزتر از اولاد امام حسين (علیه السلام) نيستيد،‌ همه شما بايد شهيد شويد بايد بجنگيد تا اسلام زنده بماند. وقتي كه اين حرف ها را از من شنيد آرام شد. خود من باعث رفتن به جبهه سيد حميد شدم و او نيز كه بسيار شجاع و پرجرأت بود،‌ داوطلبانه به جبهه رفت.

زماني كه سيد حميد به شهادت رسيد و به ديدارش در معراج رفتم، گفتم «عليك سلام مادر، به آرزويت رسيدي، خوشا به سعادتت.» و گريه نكردم و گفتم «برو مادر،‌ برو به سلامت، سلام مرا به جدت برسان.»

 

امور فرهنگی شیلات گیلان

خواندن 164 دفعه

نظرسنجی

نظر شما درباره سایت ؟

حاضرین در سایت

ما 133 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

گالری تصاویر