مناسبت ها

آمار بازدیدکنندگان

1273256
امروزامروز616
دیروزدیروز2869
این هفتهاین هفته14802
این ماهاین ماه69961
کل بازدیدهاکل بازدیدها1273256
دوشنبه, 16 ارديبهشت 1398 ساعت 05:31

عاقبت غرور و خودبینی

 

در بسیاری از آیات قرآن مجید وارد است که بسیاری از امت های گذشته با وجود مشاهده برهان و معجزه از ناحیه پیغمبرشان ایمان نمی آورده اند، و حس خودخواهی و خودپسندی آنان مانع از قبول حق میشد. و راجع به رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نیز أشراف و اعیان از قریش بواسطه تکبر و نخوت ایمان نمی آوردند، با آنکه آنان مردمی بسیار زیرک و با هوش بودند و از داهیان عرب بشمار می آمدند، و آیات بینات و معجزات روشن و غیر قابل تأویل از رسول الله میدیدند؛ معهذا استکبار راه آنانرا به حق مسدود مینمود؛ چون نفس آنان اجازه نمیداد که در مقابل محمد صلی الله علیه وآله وسلم که مردی بدون ثروت و سلطنت و جاه و اعتبار دنیوی بود سر فرود آورند.

اینجا جائی است که دُهاء و زیرکی به درد نمی خورد، و هوش و فکر قوی بکار نمی آید؛ اینجا پاکی و صفای دل لازم است . اگر دل آلوده باشد، هزاران اندیشه و تفکر قوی و صائب را چون خاک و خاشاک به طوفان فنا می سپرد؛

داستان‌ وليد بن‌ مغيره‌ و انكار او رسول‌ الله‌ را با وجود برهان‌

 

ولید، پیرمردی بزرگ و مجرب، و از زیرکان و داهیان عرب محسوب میشد. و از جمله تمسخر کنندگان رسول الله بود.

رسول خدا (ص) در بیت الله الحرام در حجر إسمعیل می نشست و مشغول خواندن قرآن می گشت. طائفه قریش نزد ولید بن مغیره آمدند و گفتند: ای أبا عبد شمس، این کلماتی که محمد میگوید چیست؟ آیا شعر است، یا کهانت است، یا خطابه است؟ ولید گفت: به من مهلت دهید تا خود من کلام او را بشنوم! و بنابراین به نزدیک رسول الله (ص) آمد و گفت: ای محمد، از أشعارت برای من بخوان. رسول خدا فرمود: این کلمات، شعر نیست؛ بلکه گفتار خداست که آنرا برای ملائکه و انبیاء و فرستادگانش پسندیده است. ولید گفت: برای من مقداری از آن را بخوان! رسول خدا (ص) سوره حم سجده را قرائت کردند تا چون رسیدند به این آیه: «فإن أعرضوا (یا محمد!) فقل أنذرتکم صـ'عقه مثل صـ'عقه عاد و ثمود؛ پس (ای محمد!) اگر قریش از تو روی گردانیدند، تو به آنها بگو من شما را از صاعقه الهی مانند صاعقه ای که قوم عاد و قوم ثمود را گرفت بیم میدهم.» (فصلت/ 13) از شنیدن این آیات بدن ولید به لرزه در آمد و از آنجا به سمت خانه خود روانه شد و از آن پس دیگر نزد قریش حضور نیافت. جماعت قریش به نزد ابوجهل رفتند؛ و گفتند: ای أبا حکم! أباعبد شمس (که همان ولید باشد) به دین محمد میل کرده است؛ آیا نمی بینی که دیگر در نزد ما حاضر نشد؟ أبوجهل فردا صبح زود به نزد ولید رفت و گفت: ای عموجان! آبروی ما را ریختی! و ما را سرشکسته نمودی! و دشمنان را در شماتت بر ما چیره ساختی! و به دین محمد گرائیدی و میل نمودی! ولید گفت: من به دین محمد میل نکردم ولیکن سخن شگرف و مهمی از او شنیدم که از آن، پوستهای بدن مرتعش میگردد. أبوجهل گفت: آیا آن سخنان، خطابه است؟ ولید گفت: نه خطابه نیست؛ چون خطابه کلام متصل است؛ و این کلام او بند بند است آن هم بند بندی که بندهایش شباهتی اه هم ندارد نثری است که بعضی از آن با بعضی دگرش مشابهت ندارد!أبوجهل گفت: آیا آن کلام، شعر است؟ ولید گفت: نه! چون من اشعار عرب را شنیده ام! و از طرق مختلف آن چون بَسیط و مَدید و رَمل و رَجز آن اطلاع دارم؛ کلام محمد شعر نیست! أبوجهل گفت: پس چه نوع کلامی است؟ ولید گفت: مرا به حال خود واگذار تا در این موضوع تفکر کنم! چون فردای آن روز رسید، آنان به ولید گفتند: ای أبا عبد شمس! در آن مسأله ای که بحث شد: درباره گفتار محمد که با تو در میان گذاشتیم چه میگوئی؟ ولید گفت: بگوئید: سحر جادوگران است؛ چون دلهای مردم را به مجرد شنیدن بسوی خود می کشد! در این حال خداوند آیات سوره مدّثر را بر رسول الله نازل فرمود: «ذرنی و من خلقت وحیدا ... ؛ واگذار مرا با آنکه من او را تنها خلق کردم، » (مدثر/ 11). و براي‌ او مال‌ فراوان‌ قرار دادم‌، و فرزنداني‌ كه‌ همه‌ حاضر بودند و پشت‌ و پناه‌ او به‌ شمار مي‌آمدند. و از هر جهت‌، اسباب‌ و وسائل‌ بزرگي‌ را براي‌ او آماده‌ ساختم‌؛ و با اين‌ حال‌ باز طمع‌ در زيادتي‌ داشت‌. نه‌، چنين‌ نيست‌ كه‌ ديگر زياد كنم‌؛ چون‌ او نسبت‌ به‌ آيات‌ ما معاند بود و به‌ عناد خود مباهات‌ مينمود. من‌ او را با عنف‌ و شدّت‌ ميگيرم‌ و به‌ عبور از عقبات‌ تنگ‌ و صعب‌ العبور مبتلا مي‌سازم‌.»

او در آيات‌ قرآن‌ فكر كرد، و سپس‌ بر اساس‌ فكر خود تقدير كرد. يعني‌ در نظم‌ قرآن‌ و معاني‌ واردۀ در آن‌ به‌ تقديم‌ و تأخير، وضع‌ و رفع‌ براي‌ استنتاج‌ غرض‌ و مطلوب‌ خود سنجش‌ و اندازه‌گيري‌ نمود؛ و بالاخره‌ خواست‌ از نتيجۀ تفكير و تقدير خود مطلبي‌ بدست‌ آورد كه‌ موجب‌ رضاي‌ معاندين‌ و منكرين‌ قرآن‌ بوده‌ باشد؛ و به‌ قول‌ معروف‌ بعد از سبك‌ و سنگين‌ كردن‌ كه‌ آيا شعر است‌؟ يا كهانت‌ است‌؟ يا أساطير الاوّلين‌ و افسانه‌هاي‌ پيشينيان‌ است‌؟ يا هذيان‌ و سخنان‌ لاطائل‌ و بي‌فائده‌ است‌؟ بالاخره‌ تفكير و تقديرش‌ به‌ اين‌ نقطه‌ استقرار يافت‌ كه‌ سحر است‌ كه‌ از كلام‌ بشري‌ برخاسته‌ و اثر مغناطيس‌ آن‌ مانند سحر جادوگران‌ كه‌ بر روي‌ نفوس‌ اثر ميگذارد و بين‌ زن‌ و شوهرش‌ و بين‌ مرد و خانواده‌اش‌ و فرزندانش‌ افتراق‌ مي‌افكند، به‌ همين‌ نحو قرآن‌ سحري‌ است‌ كه‌ در نفوس‌ اثر ميگذارد و آنان‌ را به‌ معاني‌ و نكات‌ واردۀ در خود مجذوب‌ ميكند؛ وليكن‌ سحر انتخاب‌ شده‌ و تعيين‌ شده‌اي‌ است‌.

قرآن‌ ميگويد: «وليد فكر كرد و سنجش‌ نمود؛ پس‌ نابود و كشته‌ گردد وليد، چگونه‌ سنجش‌ نمود؟ و سپس‌ باز نابود و كشته‌ شود، چگونه‌ سنجش‌ كرد؟ و سپس‌ نظري‌ افكند و پس‌ از آن‌ صورت‌ خود را عَبوس‌ و گرفته‌ نمود، و در آن‌ حالت‌، اكراه‌ و ناپسندي‌ خود را در چهره‌ ظاهر ساخت‌، و سپس‌ از معاني‌ و حقائق‌ قرآن‌ يكباره‌ إعراض‌ نمود و به‌ واقعيّات‌ آن‌ پشت‌ كرد و استكبار و خودپسندي‌ خود را هويدا نمود و گفت‌: اين‌ قرآن‌ نيست‌ مگر سحر مشخّص‌ و معيّن‌ و انتخاب‌ شده‌اي‌؛ اين‌ قرآن‌ نيست‌ مگر گفتار بشر.» خداوند ميفرمايد:

«من‌ او را به‌ سَقَر میکشانم.

اي‌ رسول‌ ما! ميداني‌ سقر چيست‌؟ آتشي‌ است‌ كه‌ چیزی را که در آن بیفتد باقي‌ نميگذارد مگر آنکه هلاکش میکند وقتی هلاک شد دوباره زنده اش      می کند تا باز شکنجه شود.

امور فرهنگی شیلات گیلان

خواندن 171 دفعه

نظرسنجی

نظر شما درباره سایت ؟

حاضرین در سایت

ما 185 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

گالری تصاویر