مناسبت ها

آمار بازدیدکنندگان

2461955
امروزامروز2260
دیروزدیروز2545
این هفتهاین هفته17499
این ماهاین ماه52941
کل بازدیدهاکل بازدیدها2461955

سامانه معرفی کسب و کارهای مجازی گیلان

نكته هاي ناب

نكته هاي ناب (7)

پنج شنبه, 27 شهریور 1399 ساعت 08:19

رؤیای صادقه علی اشرف والی ، نقاش هنرمند ایرانی

نوشته شده توسط

 

«۱۳ساله بودم که رؤیای صادقه ای را دیدم؛ در خواب با چهره نورانی مردی مواجه شدم که آنقدر برایم آشنا بود که انگار سالیان سال بود میشناسمش، آری او کسی نبود جز علی بن ابیطالب(ع). از آن زمان عزم خود را جزم کردم تا هنر نقاشی را فرا گیرم تا شاید بتوانم آنچه را که در خواب دیدم روی بوم پیاده کنم».

سال ۴۴بود که این هنرمند فقید، تصمیم میگیرد، هدف عالی خود از فراگیری هنر نقاشی را عملی کند؛ پس دست به کار خلق تابلویی میشود که ۲۱سال از عمر هنری خود را به آن اختصاص میدهد، تابلویی که با حساسیت وی مو به مو منطبق با همان چیزی که در نوجوانی آن را به خواب دیده بود اجرا شد.

سال ۶۵تابلو به نمایش درمیآورد؛ بسیاری از جمله مراجع و علمای حوزه های علمیه آن را دیدند و با توجه به مصادیق و مشاهداتی که در مورد چهره ظاهری حضرت علی(ع) در مکتوبات مذهبی وجود داشت، همگی به تصدیق آن پرداخته و به زعم ایشان این اثر، شبیه ترین نقاشی به تمثال مبارک حضرت امیر(ع) شناخته شد.

علی اشرف والی؛ در سال ۱۲۹۹ خورشیدی در روستای ولیان (ساوجبلاغ از توابع استان البرز) متولد شد. استاد پیشکسوت نقاشی ۱۱ دی سال ۱۳۸۹به دلیل کهولت سن، چشم از جهان فرو بست و در قطعه هنرمندان بهشت زهرا(س) آرام میگیرد؛ هنرمندی که رهبر معظم انقلاب به پاس هنر متعهد او، درگذشتش را تسلیت گفتند.

 

امور فرهنگی شیلات گیلان

چهارشنبه, 05 شهریور 1399 ساعت 06:04

رؤیای صادقه آیت الله اراکی در مورد امیر کبیر

نوشته شده توسط

 آیت الله اراکی فرمود : شبی خواب امیر کبیر را دیدم ، جایگاهی متفاوت و رفیع داشت پرسیدم چون شهیدی و مظلوم کشته شدی این مرتبت نصیب گردید ؟

با لبخند گفت : خیر.

سوال کردم : چون چندین فرقه ضاله را نابود کردی ؟

گفت : نه

با تعجب پرسیدم : پس راز این مقام چیست ؟

جواب داد : هدیه مولایم حسین (ع) است !

گفتم : چطور!

با اشک گفت ” آن گاه که رگ دو دستم را در حمام  فین کاشان زدند؛

چون خون از بدنم می رفت تشنگی بر من غلبه کرد

سر چرخاندم تا بگویم قدری آب دهید ؛ ناگهان به خود گفتم میرزا تقی خان !

دو تا رگ بریدند این همه تشنگی ! پس چه کشید پسر فاطمه (س) ؟

او که از سر تا به پایش زخم شمشیر و نیزه بود !

از عطش حسین (ع) حیا کردم ، لب به آب خواستن باز نکردم و اشک در دیدگانم جمع شد

آن لحظه که صورتم بر خاک گذاشتند امام حسین (ع) آمد وگفت :

به یاد تشنگی ما ادب کردی و اشک ریختی ؛ آب ننوشیدی این هدیه ما در برزخ ، باشد در قیامت جبران کنیم.