مناسبت ها

آمار بازدیدکنندگان

655688
امروزامروز1213
دیروزدیروز2074
این هفتهاین هفته1140
این ماهاین ماه42084
کل بازدیدهاکل بازدیدها655688
سه شنبه, 05 دی 1396 ساعت 10:24

آغاز سفر ابدی

 هول مطّلع محضر عجیبی است، آنجا از تو می پرسند که اقامه امر کردی یا نکردی؟ هول مطّلع به قدری جریان سختی است که وقتی ابوذر پسرش از دنیا رفته بود مظلومانه پسرش را در صحرا دفن کرد، سر قبرش این حرف را زد، گفت: پسرم ، خیلی دلم می سوزد که تو از دار این دنیا رفتی و من را تنها گذاشتی اما من از مرگ تو ناراضی نشده ام و این آرزو را نمی توانم بکنم که ای کاش من جای تو بودم. فقط یک چیز برای من سخت است و آن اینکه از هول مطّلع می ترسم. ما نمی دانیم این هول مطّلع چیست. خدا اموات شما را رحمت کند، ابوی ما که از دنیا رفتند ، عموی ما در خواب او را پریشان دیده بودند. گفت: به قدری پریشان بود که دیدم دگمه های قبا و یقه همه باز است. پرسیدم چه شده؟ گفت: خیلی مشکل بود و اصلاً مدار از دستش در رفته بود. بله ، هول مطّلع مال همه است. صعصعة بن صوهان به دیدن سلمان آمده بود، سلمان گفت: صعصعه ، حالم خوب نیست. نمی دانم شاید آخر عمرم باشد. آیا می توانی کمک کنی و مرا به قبرستان ببری یک سؤالی بکنم؟ چون پیغمبر (ص) قبل از این به من وعده داده اند که از آن طرف برای کسی خبر  نمی آید، ممنوع است ولی چون تو با ما یکی هستی ، لحظه های آخر عمرت از آن طرف یک خبر برای تو       می آید. اگر خبر آمد، منتظر باش چند روز بعدش از دنیا بروی.    صعصعة بن صوهان گفت: سلمان را با دو نفر به قبرستان آوردیم. او را که به قبرستان آوردم صدا زد : ای کسانی که همه آرزو را به گور بردید و به حسرت آرزوهایتان نشستید، یک نفر جواب مرا بدهد، پیغمبر (ص) گفته که زمانی که وفات تو نزدیک شود میتی با تو صحبت خواهد کرد، یکی جواب من را بدهد. از ناحیه قبری یکی گفت: لبیک! بگو سلمان. سلمان گفت: چند تا سؤال دارم،     می خواهم بدانم از آن زمان که از دار دنیا رفتی تا کنون بر تو چه گذشته است؟ تا این حرف را زد، ندا آمد: مهلاً یا سلمان. سلمان دست نگه دار، چقدر ناشیانه سؤال می کنی و این ناشیانه بودن حاکی از دل غافلت است، خیلی غافل هستی. مهلاً سلمان! مثل کسی که ده ها روز از دره ها و کوه های سختی گذشته باشد، بعد از مدت ها که می رسد، از او بپرسید که چه و چگونه گذشته است؟ چه می گویی چگونه گذشت! پدرمان در آمده است. گفت: مهلاً سلمان، ما پدرمان در آمده است که مفصل است. این بخشَش را کار ندارم. گفت: سلمان، من هم مثل شما داشتم زندگی می کردم، همیشه مریض می شدم، خوب می شدم اما یک دفعه مریض شدم و خوب نشدم. از اینجا شروع می شود. این دفعه هم که مریض شدم، گفتم خوب می شوم. تا حالا ده دفعه مریض شدم خوب شدم اما این بار خوب نشدم. دیدم موجودی خیلی بزرگ – ملک الموت – که این گونه بود و آن گونه بود قبض روحم کرد، بعد دیدم بچه هایم به دنبالم گریه می کنند. من خودم شاهد همه جریانات بودم که مرا بلند کردند و از خانه بیرون آوردند. به جز یک بخش همواره همراه جنازه ام بودم. امان از این یک قسمت که مرا از خانه بیرون آوردند تا ببرند غسل بدهند. سلمان! هول مطّلع این وسط بود. گفت: چه بود؟ گفت: مگر می توانم بگویم که چه بود؟ فقط مرا در محضر خود خدا حاضر کردند. سلمان، این گفتنش تا دیدنش خیلی فرق دارد. گفت: فقط اجمالاً بگویم این قدر سخت بود که حاضر بودم یک قطره آب بشوم، به اعماق زمین فرو روم ، برای ابد گم بشوم و اینجا حاضر نشوم. وقتی مرا آوردند، طبق ساعت های دنیا خیلی کم گذشت. از در خانه تا غسل خانه مثلاً پنج دقیقه گذشت اما سلمان نمی دانی آنجا چقدر طول کشید. مرا که آنجا نگه داشتند خود خدا از ساعت اول تکلیف را شروع کرد به پرسیدن و این آسان نبود. سؤال یک انسان معمولی نبود که سؤال کند و کسی جواب بدهد. این سؤال تمام رگ و ریشه و استخوان های مرا خرد کرد. از من پرسیدند: آنجا که چشمت را به آن طرف چپ کردی ، چه در نظرت بود؟ ما می دانیم چه بود ولی خودت بگو: برای چه آن خاطره را در ذهنت گذراندی؟ ما می دانیم ولی خودت بگو. این « خودت بگو » ها مرا کشت.

این فرد تازه عبد صالح بود، گفت: من کسی بودم که جان می کندم که یک لقمه نانم حلال باشد، در بند مقدارش نبودم، فقط می خواستم حلال باشد، همین و من این گونه شدم. من از جواب کم نیاوردم ولی خود سؤال و جواب کشنده بود.

تو برای « علی اقامة امرک » چه کردی؟ حالا فهمیدم که « قوّنی » واقعاً یک کنترل و نیرو از بیرون می خواهد. « اللّهُمَّ قَوِّنی فیهِ عَلَی إقامَةِ أمْرِکَ » ، این بنده ضعیف بیچاره چه وظیفه سنگینی دارد. خدا در قرآن می فرماید:

انسان! خیال نکن فقط یک موجودی هستی که مقداری قد و چهل و پنجاه کیلو وزن داری، تو کسی هستی که بار امانت را قبول کردی. آن بار امانتی که به صراحت قرآن بر آسمان و زمین و جبال عرضه شد و نتوانستند حمل کنند. نمی گوید تو یک موجود آزادی هستی. تو تعهد سپرده ای. آیا یادت رفته است؟ به یادت می آوریم تو به ما تعهد سپرده ای.1

روز قیامت خطاب می رسد: مجرمان ، از صف خارج شوید. کسی خیال نکند و بگوید که ای خدا ، حالا ما یک مشت موجودات ضعیف نحیف بیچاره بدبخت فلک زده هستیم، با ما چه کار داری؟ با تو کار دارد. گُرده مناسب را هم برایمان قرار داده که بخواهد بارمان کند. آن گُرده را قرار داده است و باید این بار را بکشی. تمام فشار روی انسان است. چه کسی      می داند که انسان چه وضعی دارد؟ وقتی که به امام (ع) عرض کرد: « کَیْفَ أصْبَحْتَ یا ابْنَ رَسُول اللهِ »، چگونه صبح کردی؟ فرمودند: چگونه صبح کند کسی که گرفتار است. یکی از گرفتاری هایش این است که خدا از من واجبات طلب می کند، خدا بر من مسلط است و جلویم آتش و مرگ دنبالم است و باید حساب دقیقی بدهم در حالی که در گرو اعمال خودم هستم. من بدهکارم به عالم. من بدهکارم به حقیقت که پیغمبر اکرم (ص) فرمودند: ای مردم، جان های شما در گرو اعمالتان است، آن را با استغفارتان از گرو در آورید. جان من به گرو رفته است. در این ماه با استغفارتان جان هایتان را آزاد کنید. طلب آمرزش کنید واقعاً از خدا بخواهید که خدایا، ما را ببخش. ما تعهدهای بسیاری سپردیم و در همه اش هم خطا کردیم و خلاف کردیم. حالا چه کار کنیم؟ خودتان را کوچک و بچه خیال نکنید. بچه ایم؟ دو سال که از تکلیف گذشت، انسان مخاطب این آیه واقع می شود که « أوَلَمْ نُعَمِّرْکُمْ ما یَتَذَکَّرُ فیهِ مَنْ تَذَکَّر»، آیا آن قدر عمرت ندادیم که اگر می خواستی بفهمی، بفهمی؟ گفت: سلمان، وقتی که مرا به قبر سپردند و برگشتند آنجا احساس کردم که گیر افتادم، خواستم برگردم، دیدم      نمی شود. دیدم جدا شدند. تا هنوز همراهم بودند، نمی فهمیدم. وقتی رفتند فهمیدم راهم جدا شده است: « وَ لَقَدْ جِئْتُمونا فُرادی کَما خَلَقْناکُمْ أوَّلَ مَرَّةٍ »،2 دیدی تک آمدی؟ نگفتم آگاه باش که « ألْهاکُمُ التَّکاثُر * حَتّی زُرْتُمُ الْمَقابِرَ»،3 مقابر را برای خودت سرپناه گرفته بودی. من زن دارم، بچه دارم، همسایه دارم، رفیق دارم، دوست دارم. « وَ لَقَدْ جِئْتُمونا فُرادی کَما خَلَقْناکُمْ أوَّلَ مَرَّةٍ »،4 فرادا و تک آمدی. گفت: یک آرزو کردم. به دلم آمد که ای کاش     می توانستم برگردم، این به دل همه می آید. گفتم ای کاش من هم بر می گشتم. دیدم از ناحیه قبر صدای عجیبی آمد: « کَلا إنَّها کَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها وَمِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إلی یَوْمِ یُبْعَثون»،5 مگر عالم بازیچه است، برگردی؟! کجا برگردی؟ به جلو، به طرف قیامت ، به طرف پیمودن طول برزخ برو جلو. برگردی؟ هنوز از لهو و لعب خسته نشدی؟ بس نشد؟ برگردی؟ تمام شد! درِ برگشت بسته شد. گفتم: تو که هستی؟ صدایی شنیدم، گفت: من ملک منبّه هستم، یعنی اول کسی که به تو هشدار می دهد و به تو می فهماند که در مسیر دیگری قرار گرفته ای. همه عمرت را که به غفلت گذراندی ، خیال کردی تو را روزی آگاه نخواهیم کرد: « کَلا إنَّها کَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها وَمِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إلی یَوْمِ یُبْعَثون»، خیال کردی ما تو را رها کردیم؟ تو دستگاه آفرینش را بازی پنداشتی؟ « وَ ما خَلَقْناالسَّماواتِ وَالاَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما لاعِبینَ »،6 ما بازی نکردیم . شما همه چیز را بازی پنداشتید. می فهمید این خطاب با آدم چه کار می کند، این خطاب اگر از ناحیه حق صادر بشود، چه کار می کند؟ له می کند! گفت: همین طور که در فکر بودم جوابم را داد و امیدم را قطع کرد، با آن صدای پر رعد به من گفت: « کَلا إنَّها کَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها»، این حرف مزخرفی که تو می زنی در عالم حقیقت جایی ندارد، حرف بیجا نزن! گفت: سلمان، وقتی آن ملک آمد، دستش را گذاشت زیر چانه ام، گرفت مرا بلند کرد و به زمین کوبید. گفت : چه کردی؟ با این برخوردی که با من کرد لال شدم. اول لال شدم، بعد دو مرتبه جانی گرفتم. گفت: هر کاری کردی بنویس. گفتم: یادم نیست. گفت: حالا من می گویم تا یادت بیاید، بنویس. گفتم: با چه بنویسم؟ گفت: با انگشتت. گفتم: کجا بنویسم؟ گفت: به گوشه کفنت بنویس. از لحظه اول شروع کرد و لحظه به لحظه این سی چهل سال عمری که گذرانده بودم را گفت. روزمرّه ای نگفت بلکه ثانیه مرّه ای و ثانیه به ثانیه به من گفت. همه را نوشتم تا رسید به لحظه آخری که از دنیا رفتم.

تعجب نکنید! این ها جریانات برزخ است. آن طرف با این طرف تطبیق نمی کند. نگویید طول کفن چقدر است که همه زندگی اش را بنویسد! آنجا جریانات گونه دیگری است. گفت: همه را به گوشه کفن نوشتم، جلو آمد، آن گوشه را پاره کرد، تا کرد و وسطش را شکافی داد. گفت: سرت را جلو بیار. سرم را جلو آوردم، آن را به گردنم انداخت. گفت: سلمان، اگر همه کوه های عالم را به یک نخ می کشیدند و به گردنم آویزان می کردند، این قدر سنگینی نداشت که این داشت. مرا در هم خرد کرد. دیدم دارد می رود. گفتم: من چه کنم؟ این چیست؟ چرا این طور شد؟ گفت: مگر این آیه را نخوانده ای: « وَ کُلَّ إنسانٍ ألْزَمْناهُ طائِرَهُ فی عُنُقِهِ وَ نُخرِجُ لَهُ یَومَ القِیامَةِ کِتاباٌ یَلْقاهُ مَنشورا»،7 این ها مستقر این آیه است که قرآن می فرماید: « لِکُلِّ نَبَإٍ مُسْتَقَرٌّ وَ سَوْفَ تَعْلَمون،»8 برای هر خبر مستقری است. این پیشامد آن خبر است. مگر نخواندی که قرآن فرمود: عمل هر انسانی را گردنگیرش می کنیم و روز قیامت خارج می کنیم و به صورت کتابی باز دستش می دهیم. این الان کتاب بسته ای به گردنت است، فردای قیامت بازش می کنند. آن وقت به دستت می دهند. آنچه را نوشتی باید بخوانی. « إقْرَأْ کِتابَکَ کَفی بِنَفْسِکّ الیَومَ عَلَیْکَ حَسیبا»،9 خودت کتاب خودت را بخوان.

عجب راهی در پیش داریم. قرآن پر از این حرف ها است ولی ما غفلت داریم. همه انبیا همین را می گویند، راهی پرخطر است، اقیانوس ها اشک دارد: « وَ اعلَموا أنَّ أمامَکُمْ طَریقٌ مَهُولٌ وَ سَفَرٌ بَعیدٌ».10 شوخی نیست، صحبت از یک راه پرخطر است. امام حسن(ع) وقتی یاد مرگ می کردند تمام صورتشان زرد می شد. وقتی دلیلش را می پرسیدند، می گفت: راه مشکل است. راهی است مشکل و نرفته و آنجا تنها یک چیز از تو طلب می کنند و آن اقامه امرالله است، امر ما را به پا داشتی یا نداشتی؟ حالا دیدید که چرا در این دعا از خدا برای اقامه امر او قوت می خواهد؟ این ضعف که اشاره می کند بد دردی است، ما چپ می کنیم. بعد این گناه ها را گردن شیطان می اندازند و می گویند: خدایا، شیطان ما را اغوا کرد، شیطان جواب می دهد و از خودش دفاع می کند، می گوید: همه اش من مقصر هستم؟ خدایا، اگر این ها تقصیر ندارند، چرا تو آن ها را خواندی ولی اجابتت نکردند، من خواندم اجابت کردند! محکوم می شویم، خودمان مقصریم و الا قوت دعوت خدا خیلی بیشتر از دعوت شیطان و هواهای نفسانی است. چرا دعوت خدا را اجابت نکردی و لبیک نگفتی ولی دعوت ابلیس و هواهای نفس را لبیک گفتی؟ ابلیس فردای قیامت این را به افرادی که می خواهند همه چیز را به گردن او بیندازند بر می گرداند.

امور فرهنگی شیلات گیلان

منبع:

  • سوره مبارکه احزاب، آیه 72
  • سوره مبارکه انعام، آیه 94
  • سوره مبارکه تکاثر، آیات 2-1
  • سوره مبارکه انعام، آیه 94
  • سوره مبارکه مؤمنون، آیه 100
  • سوره مبارکه دخان، آیه 38  
  • سوره مبارکه اسراء، آیه 13
  • سوره مبارکه انعام، آیه 67
  • سوره مبارکه اسرا، آیه 14
  • الامالی صدوق، ص 280
خواندن 410 دفعه

نظرسنجی

نظر شما درباره سایت ؟

حاضرین در سایت

ما 38 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

گالری تصاویر