مناسبت ها

آمار بازدیدکنندگان

845531
امروزامروز540
دیروزدیروز569
این هفتهاین هفته1501
این ماهاین ماه9271
کل بازدیدهاکل بازدیدها845531
شنبه, 25 آذر 1396 ساعت 04:28

عفو و گذشت در سیره بزرگان

« در یکی از مراحل کشمکش ها و تضارب نفسانی که بین حقیر و یکی از سرشناسان محلّ قرار گرفت و در امری خداناپسندانه درگیری نفسانی و باطنی بدون تضارب خارجی و دعوای ظاهری بین ما به میان آمد، او در یک صفحه بزرگ کاغذ ماشین کرده خطاب به حقیر نموده و با جملات مکرّره حضرت آیة الله ، حضرت آیة الله سیّئات ما را به نظر خود برشمرد و به من و پدر من بد گفت و از هیچ زشتی و نسبت قبیحی خودداری نکرد، و خلاصه در این صفحه غیر از فحش خواهر و مادر آنچه تصوّر شود بود. و حتّی نوشته بود: شما با این اعمالتان می خواهید دست مرا از مسجد کوتاه کنید! ولی محال است من دست بردارم، و زنده ام تا شما را مانند پدرتان به همان آرامگاه ابدی ببرم و دفن کنم و خود در جای خود بایستم و به کارهای خود ادامه دهم!

در پایان نامه امضای خود را با دست نموده و نامه را در پاکت نهاده برای من فرستاد.

شبی بود زمستانی و من در اطاق بیرونی برای خود کرسی گذارده بودم.

نامه را در زیر کرسی باز کردم و خواندم. هیچ باورم نمی آمد که چه نوشته است؟ این حرفها یعنی چه؟ این مرد که پیوسته خم میشود و می خواهد دست ببوسد و من نه به او و نه به غیر او اجازه دست بوسیدن را نداده ام، چرا اینطور شده است؟!

به هر حال نامه را چندین بار خواندم و دیدم أحقادًا بَدْریّةً و خَیبَریّةً در آن منطوی است. تصمیم گرفتم در صبح فردا نسخه های متعدّدی از روی آن عکس بردارم و برای بعضی از دوستان محلّی و آشنایان که اصرار بر رفتن من به مسجد دارند بفرستم.

در آن شب غالباً بیدار بودم و خواب دیدگان را کمتر گرفت. یکی دو مرتبه قرآن کریم را گشودم ، آیات راجع به حضرت موسی و آزار فرعون و فرعونیان بود و وعده صبر و استقامت بود.

اوّل طلوع آفتاب بود که هوا نیز کمتر روشن شده بود، همین که عازم بودم نامه را بردارم و برای طیّ جریان و انجام مقاصدی که در نظر داشتم از خانه بیرون بروم، ناگهان گویا برقی به دل زد و با خود گفتم: در این که این عمل من طرف مقابل را در هم می کوبد و ریشه اش را در می آورد شکّی نیست. ولی آیا این عمل مورد رضا و امضای خداست یا نه؟! آیا موجب کمال معنوی من است یا موجب انحطاط و سقوط؟

قرآن کریم را برداشتم و تفأّل زدم، عجب آیه ای آمد: نه با یک عجب بلکه هزار عجب:

وَلَا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَلَا السَّيِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَبَيْنَهُ ...           آیات 34 تا 36 از سوره فصّلت

« خوبی با بدی یکسان نیست. تو ای پیغمبر! بدی را با نیکی که طریقه بهتر است از خود دور کن که در این صورت همانا کسی که میان تو و او دشمنی است گویا دوست صمیم و مدافع و پاسدار حمیم تو می گردد. گفتم: سبحان الله! این است اعجاز قرآن، این است ابدیّت قرآن، این است أقوم بودن قرآن.

خدا میفرماید در صدد انتقام و تلافی مباش. بدی را به بدی پاداش مده.

این آیه عجیب است. گوئی معنای تازه ای را میرساند و مفاد بدیع و بکری را در بر دارد. گویا من تا بحال این آیه را نخوانده بودم، و به مفهوم و مفاد آن پی نبرده بودم!

همان لحظه گوشی تلفن را برداشتم و به او تلفن کردم و سلام نمودم و گفتم: منزل تشریف دارید؟ من اینک می خواهم خدمت شما برسم!

گفتم: نه نه آقا! من خدمت شما می رسم! الآن می آیم. من گفتم: من آماده بیرون آمدن هستم. من می آیم. گفت: من لباس پوشیده ام و دالون منزل هستم. من می خواستم خدمت شما برسم.

خلاصه چند دقیقه ای بیشتر بطول نینجامید که آمد. در را باز کردم هر دو همدیگر را در آغوش گرفتیم و هر دو گریستیم. او را به داخل اطاق در آوردم، زیر کرسی نشست. یک جمله از وقایع ما کان صحبت نشد. فقط من نامه او را به وی تسلیم کردم و گفتم: شما این را بگیرید؛ نه شما نامه ای نوشته اید، و نه من نامه ای خوانده ام! نامه را گرفت و در بغلش گذارد و قدری هم گریه کرد و خداحافظی نموده و رفت.  

 منبع : خاطراتی از علامه حسینی طهرانی – کتاب آیت نور         

                              امور فرهنگی شیلات گیلان

خواندن 2418 دفعه

نظرسنجی

نظر شما درباره سایت ؟

حاضرین در سایت

ما 97 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

گالری تصاویر