مناسبت ها

آمار بازدیدکنندگان

541820
امروزامروز1132
دیروزدیروز1555
این هفتهاین هفته1064
این ماهاین ماه32398
کل بازدیدهاکل بازدیدها541820
شنبه, 06 خرداد 1396 ساعت 04:30

دو مکاشفه از جناب کربلائی نورالله دباغ همدانی

در موضوع اهمیت نماز  جماعت و دفاع از مظلوم

 جناب کربلائی نورالله دبّاغ نقل نمود که : در عالم رؤیا دیدم داخل باغستان بسیار نیکوئی شدم که نظیر و عدیل او را در دنیا ندیده بودم ، یک طرف آن اشجار مُثمره که هر شجره دارای همه قسم میوه و انگور بود و بسیار پر ثمر و بارور بودند و یک طرف دیگر عمارت رفیعی که تقریباً هفت برابر طاق مسجد جامع همدان بود و یک نفر در آن مرتبۀ بالا ساکن بود. رفتم نزدیک که سؤال نمایم چه کسی است و به چه عمل بدین مرتبه رسیده ، دیدم دست به جانب درخت ها آورد با اینکه درخت ها از او دور بودند نزدیک او شده به قسمی که از میانه غرفه میوه چید! رفتم نزدیک سؤال نمودم تو در دنیا چه کاره بوده ]ای[؟ به عربی تکلّم نموده گفت: حمّال بودم. گفتم: به چه عمل این مقام را به تو دادند؟! گفت: به واسطه نماز جماعت و روزه ماه رمضان؛ عمل من همین بود در دنیا.

و ایضاً نقل نمود: در صحرائی دیدم جنازه]ای[ افتاد]ه[ که سرتاپا آلوده به نجاست بود، گفتم: عجب است که یک نفر نیست این جنازه را شست و شوئی نماید! دیدم به حرکت آمد، دانستم زنده است. در این بین شخصی یافت شد آمد او را مشاهده نمود، رو به آسمان عرض نمود: إلها! من چگونه او را قبض نمایم و حال آنکه بدین نحو آلودۀ نجاست است؟! وحی رسید او را واگذار به خود ما!

در این بین خطاب رسید: ای بنده! دیدم برخاست ایستاد. خطاب شد: خود را به آب رحمت شست و شو نما!

عرض نمود: پروردگارا! خجالت می کشم.

فرمود: چرا در وقت معصیت خجالت نمی کشیدی؟!

در این هنگام آب وافری از آسمان جاری شد و آن شخص مشغول شستن گردید تا تمام بدن را شسته، مانند نقره خام سرتاپا پاکیزه گردیده و افتاد.

آن شخص نزدیک آمد عرض نمود: پروردگارا! این شخص که قبض شده دیگر من چگونه او را قبض نمایم؟!

فرمود: خودم او را قبض نمودم.

عرض نمود: به چه جهت مستحقّ این کرامت شد با این همه کثافت و گناه؟!

فرمود: روزی در محضر حاکمی بود، شخص]ی[ آمد شکایت از دیگری نمود در نزد آن حاکم ]و او را[ اغواء نمود تا حاکم امر به قتل آن شخص نمود. صاحب این جنازه برخاست نزد حاکم اظهار نمود: من این شخص را می شناسم اهل این عمل و تقصیر نیست؛ حاکم فکری نمود و گفت: تو را به او بخشیدم. صاحب این جنازه یک نفر از بندگان مرا از کشتن نجات داد، آیا من او را رحمت ننمایم؟!

به نقل از علامه حسینی طهرانی

امور فرهنگی شیلات گیلان

خواندن 2364 دفعه

نظرسنجی

نظر شما درباره سایت ؟

حاضرین در سایت

ما 105 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

گالری تصاویر