مناسبت ها

آمار بازدیدکنندگان

4016196
امروزامروز2993
دیروزدیروز3289
این هفتهاین هفته3676
این ماهاین ماه71733
کل بازدیدهاکل بازدیدها4016196

سامانه معرفی کسب و کارهای مجازی گیلان

نكته هاي ناب
نكته هاي ناب

نكته هاي ناب (31)

دوشنبه, 20 دی 1400 ساعت 06:28

اوّل نماز

نوشته شده توسط

سپهبد شهید علی صیاد شیرازی می گوید: در زمان جنگ ایران و عراق، روزی به همراه رئیس جمهور، رئیس مجلس، وزیر دفاع و فرمانده کل سپاه پاسداران برای بررسی اوضاع جبهه ها در منزل امام خمینی (ره) بودیم. ایشان نشسته بودند و ما هم دور ایشان به صورت نیم دایره نشسته بودیم.. همین طور گرم گفت و گو بودیم که در میان صحبت ها ناگهان امام از جایشان بلند شدند و به طرف اتاق کناری رفتند.

یکی از حاضران که نگران حال امام بود بلافاصله پرسید: آقا کسالتی پیش آمده است؟ امام فرمود: « خیر، وقت نماز است.» این جمله را با چنان لحنی گفتند که من به ذهنم رسید تا به حال این طور به فکر نماز نبوده ام! بعد به ساعتم نگاه کردم، دیدم هنوز چند دقیقه ای به اذان ظهر باقی مانده است.

منبع: برگرفته از کتاب برداشت هایی از سیره امام خمینی (ره)، ج 3

 

شورای اقامه نماز شیلات گیلان

 

 

 

سه شنبه, 14 دی 1400 ساعت 06:34

علامه امینی(ره) و احقاق حق امیرالمؤمنین (ع)

نوشته شده توسط

 

خدا مرحوم امینی – اعلی الله مقامه – را رحمت کند. خیلی بزرگوار بود.  خودش می گفت: من وقتی تحصیلاتم در نجف تمام شد، به حضرت امیرالمؤمنین (ع) متوسل شدم که آقا ما این همه درس خواندیم، حالا شما دستور بدهید ما چه کار کنیم؟ گفت: به امیرالمؤمنین (ع) خیلی متوسل شدیم، گذشت. یک شب آقا را در خواب دیدم، آقا فرمودند شما در مورد ولایت ما کار کنید و خدا به ایشان توفیق داد و این کتاب الغدیر هم نتیجه اش شد که واقعاً مثل این کتاب، کتابی برای احقاق حق امیرالمؤمنین و ائمه معصومین (ع) نوشته نشده است. تمام روایات این کتاب در مورد خلافت امیرالمؤمنین و ائمه معصومین (ع) از کتب اهل تسنن است. کتاب الغدیر خیلی عجیب است و گفت که این به دستور خود امیرالمؤمنین (ع) بود. خدا مرحوم امینی را رحمت کند. ما یک سال در منزل ایشان بودیم، اول ازدوا

جمان بود و منزل آقا رفتیم، خدا توفیقمان داد و در طبقه بالای منزل ایشان دو تا اتاق به ما دادند. آقایی به این بزرگواری، به این عظمت و شخصیت خیلی تواضع داشت.

این حدیث « و لم یعرف امام زمانه » را که خواندم، یاد علامه امینی (ره) افتادم. گاهی وقت ها می رفتیم پایین می نشستیم و ایشان تعریف می کردند. گاهی تنها بودند و گاهی بعضی افراد هم می آمدند. فرمودند: یک روز در یکی از مجالس اهل تسنن بودم و علمایشان هم بودند. آنجا به من الهام شد که برای احقاق حق امیرالمؤمنین (ع) حرفی بزنم. گفتم: آقایان علمای اهل مجلس، من یک مسئله د

ارم. این حدیث که در کتب شما است، در نظر شما چقدر اعتبار دارد:

«مَنْ ماتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ إمامَ زَمانِهِ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّة»

« کسی که بمیرد و امام زمانش را نشناسد، به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است.»

همه گفتند روایتی است محکم و در محکم ترین کتب ما مکرر ذکر شده است، یعنی اگر کسی امامش را نشناسد و از دنیا برود، به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است، یعنی بقیه چیزهایش پذیرفته نمی شود. گفتم: بسیار خب، یک سئوال دیگر هم دارم. گفتند: بله. گفتم: آن سئوال من این است که حضرت زهرا (س) دختر پیغمبر(ص)، به هدایت از دنیا رفتند یا با مرگ جاهلیت از دنیا رفتند؟ گفتند: این چه حرفی است! فاطمه (س) سَیِّدَهَ نِسَاءِالعَالَمِینَ مِنَ الأوَّلِینَ وَالآخِرِین است، معلوم است که بانو با هدایت از دنیا رفته اند، این دیگر سئوال ندارد. گفتم: پس به مرگ جاهلیت از دنیا نرفته اند. گفتم: پس امامشان را حتماً شناخته اند. گفتند: بله قطعاً. گفتم: یک سئوال دیگر دارم و دیگر حرفی ندارم. امام زمان فاطمه (س) چه کسی بوده است؟ باید شناخته باشند دیگر، چون پیغمبر (ص) فرمود هر کس نشناسد و بمیرد به مرگ جاهلیت مرده است. شما که می گویید حضرت زهرا (س) سَیِّدَهَ نِسَاءِالعَالَمِینَ است، پس امام زمانشان را شناخته اند. امام در زمان زهرا(س) چه کسی بوده است؟ در این حال تمام علمای مجلس سکوت مرگبار کردند، هیچ کس هیچ چیزی نگفت. نتوانستند بگویند که چه کسی بوده است، ابوبکر یا عمر بوده؟! در حالی که حضرت صدیقه (س) « ماتت و هی ساخطه علیهما» - یا فاطمه ابغضی علیهما! – در کتاب های خودشان هم پُر است که وقتی حضرت زهرا(س) از دنیا رفتند از دست این دو نفر ناراضی بودند.آن ها به دیدن حضرت زهرا(س) آمدند، حضرت زهرا(س) صورتشان را از آن ها برگرداندند. آن وقت علامه امینی گفتند که همین طور سکوت بود و سکوت!

از آن میان یک پیرمرد بلند شد و به علما نگاه کرد و گفت چرا سکوت می کنید؟ حرفی که ایشان می زند جوابش چیست؟ امام زمانِ حضرت فاطمه (س) مگر غیر از علی (ع) بوده است؟ باز هم سکوت کردند و چیزی نداشتند که بگویند. بعد علامه امینی گفت: فقط یک نفر از مجلس که بیرون آمد، گفت: آقا، مرا روشن کردید، خدا جزای خیرتان بدهد، نمی دانستیم، گمراهمان کرده بودند. همه فهمیدند اما فقط یکی پذیرفت، الله اکبر!

منبع: کتاب سری از عشق از سیدعلی نجفی یزدی(ره)

 

امور فرهنگی شیلات گیلان

 

علامه طباطبایی مقیّد بودند که هر هفته عصر جمعه سر مزار خانمشان بروند. بعد از ظهر یکی از جمعه‌های زمستان سال 53 یا 54 بود. سر کوچه آمدم دیدم علامه طباطبایی عصا زنان از منزل خارج شدند.

وی گفت: بیرون هوا بسیار سرد بود چون قم کویری است در زمستان هوا بسیار سرد می‌شود و سرمایش سوز عجیبی دارد. از آنجایی که در مواجهه با بزرگان فرصت را باید غنیمت بشماریم، من یک سؤال از علامه کردم و همراه ایشان راه افتادم. بعد پرسیدم: آقا کجا تشریف می‌روید؟ علامه که از پل حجتیه در حال عبور بود، گفت: به قبرستان حاج شیخ عبدالکریم برای فاتحه‌خوانی مزار همسرم می‌روم، (علامه مقیّد بودند که هر هفته عصر جمعه سر مزار خانمشان بروند).

آیت‌الله محقق داماد ادامه داد: گفتم اجازه بدهید من هم با شما بیایم. به مزار که رسیدیم ایشان فاتحه‌ای خواند و بعد شروع به قرائت قرآن کردند، من هم شروع به قرائت قرآن کردم.

 وی در ادامه با بیان اینکه قرائت که تمام شد، موقع برگشت به علامه گفتم حاج آقا در این سرما برای سلامتی شما مصلحت نیست از خانه بیرون بیایید، هر زمان هوا خوب بود برای فاتحه‌خوانی بروید. خاطرنشان کرد:‌ علامه با همان لهجه زیبای ترکی خود فرمودند: «انس است دیگر، انس است...».

 

 

امور فرهنگی شیلات گیلان

پنج شنبه, 11 آذر 1400 ساعت 08:57

خاطره ای از آیت الله حسن زاده آملی

نوشته شده توسط

 

... در آمل در مسجد سبزه میدان مشغول درس و بحث و اقامه نماز شدم (در تعطیلات تابستان بوده که ایشان قم را ترک میکرده).

روز دوم پس از نماز به منزل آمدم. پس از ناهار آماده استراحت شدم، ولی بچه ها با سر و صدا و بازی نگذاشتند، من که خسته بودم با بچه ها و مادرشان دعوا کردم، در حالی که نباید دعوا می کردم، بالاخره در محیط خانواده پدر باید با عطوفت رفتار کند.
پس از لحظاتی ناراحت شدم، به حدی که اشکم جاری شد. از خانه بیرون رفتم و مقداری میوه و شیرینی برای بچه ها خریدم تا شاید دلشان را به دست آورم و از ناراحتیم کاسته شود.
جناب رسول الله صل الله علیه و آله و سلم فرمود: دلی را نشکن که اگر شکسته شد قابل التیام نیست، چنانچه اگر ظرف سنگینی شکست، با لحیم اصلاح نمی شود.

زمین و آسمان بر من تنگ شد و احساس کردم که نمی توانم در آمل بمانم. از آمل بیرون آمده، به قصد عزیمت به تبریز و محضر آقا سیدمحمدحسن الهی عازم تبریز شدم.

امام رضا علیه السلام فرمود :‌ «كسی كه ایمانش برتر از دیگران است، اخلاقش نیكوتر و به خانواده‌اش مهربان‌تر است و من نسبت به خانواده‌ی خود، مهربان‌ترم»

در منزل ایشان پس از لحظاتی احوالپرسی اظهار داشتند: من نمی دانستم شما قم هستید یا آمل؟ لذا می خواستم نامه ای به اخوی (علامه طباطبائی) بنویسم تا نامه را به شما برسانند.
با تعجب عرض کردم: آقا چه اتفاقی افتاده که می خواستید مرا در جریان بگذاری؟
فرمودند: من خدمت آقای قاضی مشرف شدم و سفارش شما را به ایشان کردم. ولی حاج آقای آملی! (استاد خیلی مودب بودند و مرا حاج آقای آملی خطاب می کردند) ایشان از شما راضی نبودند.

با شنیدن این جمله تا لاله گوش سرخ شدم، عرض کردم: آقا چطور؟ چرا راضی نبودند؟
فرمودند: ایشان به من گفتند: آقای آملی چطور هوس این را (راه سیر و سلوک عرفان ) دارد در حالی که با عائله اش اینطور رفتار می کند؟

بعد فرمود: حاج آقای آملی! داستان رفتار با عائله چیست؟

زبانم بند آمد و اشکم جاری شد و بالاخره به ایشان ماجرا را عرض کردم.

فرمود: آقا! چرا؟ اینها امانت خدا در دست ما هستند.

به قم بازگشتم و کل ماجرا را نیز خدمت آقای علامه طباطبائی عزیز عرض کردم و ایشان هم تعجب کرد و پس از سکوت زیادی فرمود: «آقای قاضی بزرگمردی بود.»

 

امور فرهنگی شیلات گیلان

شنبه, 29 آبان 1400 ساعت 04:57

علامه طباطبایی حقوق همسر

نوشته شده توسط


در احوالات علامه طباطبایی پساز رحلتهمسرشان چنین روایتشده است:در روزهایی که علامه طباطبایی در سوگ همسرشان محزون و متأثر بود و اشک فراوانی از دیدگانش بر گونه ها جاري می کرد، یکی از شاگردان سبب این همه آشفتگی و ناراحتی علامه را از این بابتجویا شده بود، علامه پاسخ داده بودند:مرگ حق است، همه باید بمیریم، من براي مرگ همسرم گریه نمی کنم، گریه من از صفا و »کدبانوگري و محبتهاي خانم بود.
من زندگی پرفراز و نشیبی داشته ام. در نجفبا سختی هایی مواجه می شدم، من از حوائج زندگی و چگونگی اداره آن بی اطلاع بودم، اداره زندگی به عهده خانم بود. در طول مدت زندگی ما،هیچ گاه نشد که خانم کاري بکند که من حداقل در دلم بگویم کاش این کار را نمی کرد یا کاري را تركکند که من بگویم کاشاین عمل را انجام داده بود.
در تمام دوران زندگی هیچ گاه به من نگفت چرا فلان عمل را انجام دادي؟ یا چرا ترك «. کردي؟... من این همه محبتو صفا را چگونه می توانم فراموشکنم.


امور فرهنگی شیلات گیلان

شنبه, 29 آبان 1400 ساعت 04:35

پایان دادن به یک نزاع با گوش دادن به ندای زمین

نوشته شده توسط
<