مناسبت ها

آمار بازدیدکنندگان

4016318
امروزامروز3115
دیروزدیروز3289
این هفتهاین هفته3798
این ماهاین ماه71855
کل بازدیدهاکل بازدیدها4016318

سامانه معرفی کسب و کارهای مجازی گیلان

پنج شنبه, 11 آذر 1400 ساعت 08:57

خاطره ای از آیت الله حسن زاده آملی

 

... در آمل در مسجد سبزه میدان مشغول درس و بحث و اقامه نماز شدم (در تعطیلات تابستان بوده که ایشان قم را ترک میکرده).

روز دوم پس از نماز به منزل آمدم. پس از ناهار آماده استراحت شدم، ولی بچه ها با سر و صدا و بازی نگذاشتند، من که خسته بودم با بچه ها و مادرشان دعوا کردم، در حالی که نباید دعوا می کردم، بالاخره در محیط خانواده پدر باید با عطوفت رفتار کند.
پس از لحظاتی ناراحت شدم، به حدی که اشکم جاری شد. از خانه بیرون رفتم و مقداری میوه و شیرینی برای بچه ها خریدم تا شاید دلشان را به دست آورم و از ناراحتیم کاسته شود.
جناب رسول الله صل الله علیه و آله و سلم فرمود: دلی را نشکن که اگر شکسته شد قابل التیام نیست، چنانچه اگر ظرف سنگینی شکست، با لحیم اصلاح نمی شود.

زمین و آسمان بر من تنگ شد و احساس کردم که نمی توانم در آمل بمانم. از آمل بیرون آمده، به قصد عزیمت به تبریز و محضر آقا سیدمحمدحسن الهی عازم تبریز شدم.

امام رضا علیه السلام فرمود :‌ «كسی كه ایمانش برتر از دیگران است، اخلاقش نیكوتر و به خانواده‌اش مهربان‌تر است و من نسبت به خانواده‌ی خود، مهربان‌ترم»

در منزل ایشان پس از لحظاتی احوالپرسی اظهار داشتند: من نمی دانستم شما قم هستید یا آمل؟ لذا می خواستم نامه ای به اخوی (علامه طباطبائی) بنویسم تا نامه را به شما برسانند.
با تعجب عرض کردم: آقا چه اتفاقی افتاده که می خواستید مرا در جریان بگذاری؟
فرمودند: من خدمت آقای قاضی مشرف شدم و سفارش شما را به ایشان کردم. ولی حاج آقای آملی! (استاد خیلی مودب بودند و مرا حاج آقای آملی خطاب می کردند) ایشان از شما راضی نبودند.

با شنیدن این جمله تا لاله گوش سرخ شدم، عرض کردم: آقا چطور؟ چرا راضی نبودند؟
فرمودند: ایشان به من گفتند: آقای آملی چطور هوس این را (راه سیر و سلوک عرفان ) دارد در حالی که با عائله اش اینطور رفتار می کند؟

بعد فرمود: حاج آقای آملی! داستان رفتار با عائله چیست؟

زبانم بند آمد و اشکم جاری شد و بالاخره به ایشان ماجرا را عرض کردم.

فرمود: آقا! چرا؟ اینها امانت خدا در دست ما هستند.

به قم بازگشتم و کل ماجرا را نیز خدمت آقای علامه طباطبائی عزیز عرض کردم و ایشان هم تعجب کرد و پس از سکوت زیادی فرمود: «آقای قاضی بزرگمردی بود.»

 

امور فرهنگی شیلات گیلان

خواندن 1296 دفعه

نظرسنجی

نظر شما درباره سایت ؟

حاضرین در سایت

ما 153 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

گالری تصاویر

  • آخرین بروزرسانی: شنبه 04 سبتامبر 2021.